
این کتابفروشی با کتابفروشی های دیگه ای که دیده بود خیلی فرق داشت. دو دهنه مغازه یکی می شدن، بعد دو طبقه می شد. طبقه پایین که سقفش کوتاه بود قفسه بندی های کوچک داشت و طبقه بالا که سقف بلندی داشت تا خود سقف قفسه بندی شده بود و پر از کتاب بود. طوری که صاب مغازه وقتی می خواست از طبقه های بالا کتاب برداره از یه نردبون چرخشی استفاده می کرد. سالها بود هوای تازه ای وارد این کتابخانه نشده بود. همه جا بوی کاغذ کاهی، چرم و تنباکو می داد. روی ستون کنار قفسه ها یه تابلو نصب شده بود که روش نوشته بود:اینجا توس...
ادامه مطلب